تبلیغات
موسسه بزرگ کوانتوم


سلام

به همه بروبچ باحالمون


 اینجا قراره یه وب باحال بشه


البته با کمک همتون

و بدونین که فقط فقط جای بچه زرنگاس


و اگه درس نخونین استاد محمدی سرتون داد میزنه


من تازه کارم پس نیاز شدیدی به نظراتتون دارم

 
نظر خصوصی هم نفرستین اگه خیلی ضروری بود گوشی که دارم نهایتش یه زنگه


خیلی دوستون دارم

راستی میاین داخل آشغال نریزین ....





تاریخ : دوشنبه 25 خرداد 1394 | 02:10 ب.ظ | نویسنده : سعیده جون | دل نوشته

"متنی که برنده ی جایزه ی بهترین متن سال شد"

گوش هایم را می گیرم!
چشم هایم را می بندم!
زبانم را گاز می گیرم!
ولی حریف افکارم نمی شوم!
چقدر دردناک است فهمیدن...!!!

خوش بحال عروسک آویزان به آینه ماشین،
تمام پستی بلندی زندگیش را فقط میرقصد...!!!

کاش زندگی از آخر به اول بود..
پیر بدنیا می آمدیم..
آنگاه در رخداد یک عشق جوان میشدیم..
سپس کودکی معصوم می شدیم
ودر نیمه شبی،
با نوازش های مادر آرام میمردیم...!!!



تاریخ : چهارشنبه 14 مرداد 1394 | 09:21 ب.ظ | نویسنده : سعیده جون | دل نوشته


من هنوز باد بادک بچگی هایم را به آسمان میفرستم

چون خدایی هست تا مهربونی هایی که برایش فرستادم را ببیند

برای اینکه آرزو ها و امیدهایی که دارم را به باد فراموشی نسپارم بادبادک را محکم نگه میدارم

برای اینکه خودم سرنوشتم را بسازم بادبادک را با دستانم به هر جا که خواستم میبرم و نمیگذارم باد برایم تصمیم بگیرد و

خود را به دستان باد نمیسپارم تا هر وقت دلش خواست از راه بیاید و مرا باخود ببرد و

در بیابانی خشک و بی آب رها سازد یا حتی در دریایی طوفانی

من خودم آن را هدایت خواهم کرد...


                                                                                                        
                             
                                                                                                                                 نوشته ی سعیده






تاریخ : چهارشنبه 14 مرداد 1394 | 09:12 ب.ظ | نویسنده : سعیده جون | دل نوشته
به نام خدای مهربونی ها
 

سلام

من اینجام هنوز هستم وجود دارم نه شرمندم نه خسته با کلی انرژی قراره دوباره شروع کنم درس خوندنو میگم

شرمنده نیستم چون تلاش کردم

خسته نیستم چون یه فرصت دیگه در اختیارم قرار دادن

انرژی دارم چون قراره این دفعه با توکل به پیش برم چون باور دارم از نوع قلبیش و چون اعتقاد دارم به خدای مهربونی هام


دوستای گلم دلم واستون خیلی تنگ شده واسه خل و چل بازیاتون 




تاریخ : چهارشنبه 14 مرداد 1394 | 08:58 ب.ظ | نویسنده : سعیده جون | دل نوشته

 

به نام خدای مهربونی ها

روزی دانشمندی آزمایش جالبی انجام داد .

او یک آکواریوم ساخت و با قرار دادن یک دیوار شیشه ای در وسط آکواریوم آن را به دو بخش تقسیم کرد.

در یک بخش ، ماهی بزرگی قرار داد و در بخش دیگر ماهی کوچکی که غذای مورد علاقه ماهی بزرگتر بود.

ماهی کوچک، تنها غذای ماهی بزرگ بود و دانشمند به او غذای دیگری نمی داد .

او برای شکار ماهی کوچک ، بارها و بارها به سویش حمله برد ولی هر بار با دیوار نامرئی که وجود داشت برخورد می کرد،

همان دیوار شیشه ای که او را از غذای مورد علاقه اش جدا می کرد...

پس از مدتی ، ماهی بزرگ از حمله و یورش به ماهی کوچک دست برداشت .

او باور کرده بود که رفتن به آن سوی آکواریوم و شکار ماهی کوچک امری محال و غیر ممکن است .

در پایان ، دانشمند شیشه ی وسط آکواریوم را برداشت و راه ماهی بزرگرا باز گذاشت.

ولی دیگر هیچ گاه ماهی بزرگ به ماهی کوچک حمله نکرد و به آن سوی آکواریوم نیز نرفت!!!

می دانید چرا؟؟؟

دیوار شیشه ای دیگر وجود نداشت ، اما ماهی بزرگ در ذهنش دیواری ساخته بود که از دیوار واقعی

سخت تر و بلند تر می نمود و آن دیوار ، دیوار بلند باور خود بود.

باوری از جنس محدودیت ...

باوری به وجود دیواری بلند و غیر قابل عبور...

باوری از ناتوانی خویش....

 

اگر ما در میان اعتقادات و باور های خویش جستجو کنیم ، بی تردید دیوار های شیشه ای بلند

 و سختی را پیدا خواهیم کرد که نتیجه مشاهدات و تجربیات ماست و خیلی از آنها وجود خارجی

نداشته بلکه زاییده باور ما بوده و فقط در ذهن ما جای دارند. 

 

 



تاریخ : شنبه 13 تیر 1394 | 11:10 ب.ظ | نویسنده : سعیده جون | دل نوشته

به نام خدای مهربونی ها

داستانی زیبا از کتاب سوپ جو که با بیش از 345میلیون لایک رکوردار در فضای مجازی در سال 2015 بوده و ادامه دارد.

ما یکی از نخستین خانواده هایی.....


ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 13 تیر 1394 | 04:03 ب.ظ | نویسنده : سعیده جون | دل نوشته
 
 
آپلود عکس
 

حالانوبتی ام که باشه ، نوبت معرفیه استادامونه......
 
از سمت راست آقای دکتر چوگان استادریاضیمون،خیلی باحالن
 
بعدیشون آقای دکترصادقی استاد ادبیات وعربیمون که در این مدت خیلی بهمون امید میدادن
 
ونفرسوم دکتر آشری استاد زبان،که فوق العاده بودن
 
همینطور که میبینین نفرچهارم دکتر خوارزمی استاد فیزیک که همیشه لبخند روی لبشون بود
 
حالا رسیدیم به کسی که تواین مدت خیلی واسمون زحمت کشیدن و هممون واقعا بهشون
 
 مدیونیم ایشون آقای دکتر محمدی مدیر موسسه و استاد زیست و شیمی
 
واخرین نفر دکتر دلارامی استاد شیمی که متاسفانه بعد از یک مدت از پیشمون رفتن



 
و درنهایت از همه ی این عزیزان به خاطر زحماتی که برای ما کشیدن تشکر میکنیم.


تاریخ : چهارشنبه 10 تیر 1394 | 03:50 ب.ظ | نویسنده : آتنا | دل نوشته

به نام خدای مهربونی ها

خداوندا!!!

دنیای آشفته ی درونم را که تنها از نگاه تو پیداست ،

                                      با لالایی مهربان خود آرام کن تا بودنت را به زیبایی احساس کنم !!!

 

خوب قراره از معرفی بچه ها شروع کنم با القابشون

 از سمت راست : فاطیما ،فرشته ی کلاسمون

الهه، رسوای کلاسمون  عناوین و القاب دیگه ای هم مثل الهه ناز و سلطان قلبها داره 

الهه و فاطیما دوستای صمیمی اند

 آتنا، دختر باحال و بزرگ کلاس

مبینا ،استاد سوتی دادن و گرفتن

مطهره ، سادات کلاسمون خیلی باادب و زودرنجمعروف به مجید دلبندم

مطهره و آتنا و مبینا دختر خاله اند،

آقا مبینا و آتنا برامون میز و صندلی نذاشتن

چون هر وقت مبینا سوتی میداد  آتنا میز و صندلی رو گاز میگرفت

به ترک روی دیوار هم میخندن  

آناهید ، لوس کلاسمون خیلی ناز و کرشمه داشت

عاطفه و سمیرا و حدیث زیاد سوتی ندادن نمیدونم درموردشون چی بنویسم

حدیث خیلی ساکت بود

سمیرا خیلی خوش شانسه

عاطفه .....

شما درمورد عاطفه یه چیزی بگین!!!!!

مهدیه ، خیلی مهربون و اعتماد به نفسش هم زیاده ، بیخیال هم هس

فاطمه ، پرحرف و خیلی صاف و ساده

نرجس ، عشق منه ، کمرش شده بود درد همه، خیلی مهربونه یکم هم ناز نازی شده

و خودم ...

در مورد منم بقیه بگن بهتره....!!!!  

منو نرجس و فاطمه و مهدیه دوستای خوفی واسه همیم 

همتون رو خیلی دوستون دارم ، دوستای گلم



تاریخ : شنبه 6 تیر 1394 | 11:36 ب.ظ | نویسنده : سعیده جون | دل نوشته

 

بزرگترین هدیه ای که به کسی می توان داد زمان است !!

 

هنگامی که برای کسی وقت میگذاری قسمتی از زندگیت رو به اون دادی

 

به نام خدای مهربونی ها

 

 من چهار ماه کامل با کسانی ....

 

 

«ادامشو میتونین در ادامه مطلب بخونین»

 


ادامه مطلب
تاریخ : پنجشنبه 4 تیر 1394 | 04:25 ب.ظ | نویسنده : سعیده جون | دل نوشته
به نام خدای مهربونی ها

سلام اول از آشنایی شروع کنم و یکم تعریف


آقای محمدی : یه آدم جوون، پر ابهت ، اولین دفعه ای که دیدیمشون تو

مدرسمون بود خیلی جدی و پر حرف

درمورد برنامه هاشون تو مدرسه حرف زدن ،ما هم جو  گیر، رفتیم ببینیم


چه جور موسسه ایه اولش کلی بهشون خندیدیم [ البته آقای محمدی بهتون بر نخوره ]


ولی من که با مادرو پدرم رفتیم اونا گفتن آدم پرتلاشیه و کسیه که میشه بهش اعتماد کرد


بعدش قضیه هایی پیش اومد که فهمیدیم خیلی عصبانی ولی در عین حال خیلی مهربونن [ اون جریانهارو بعدا تعریف میکنم]

راستی آقای محمدی استاد زیست و مدیر کوانتوم هستن البته آخرای سال استاد شیمی هم بودن تدریسشون هم عالیه


خوب حالا نوبت آقای چوگان : آدم با معرفت و مهربون تا حالا ناراحتمون نکردن و استاد خوبی برامون هستن

اولین کلاسمون با ایشون بود راستشو بخواین اوایل بیشتر بچه ها از روش تدریسشون

 خوششون نمیومد ولی بعدا کلاسشون راه افتاد شاید از جلسه ی سوم

به بعد اونجا بود که فهمیدیم چه قد باسوادن تو رشته ی خودشون

آقای چوگان استاد ریاضی هستن اهل بندر ترکمن و بزرگ استادامون

   تدریسشون هم حرف نداره

یه بچه ی خیلی خوشمل هم دارن اسمش اسماعیله فک کنم یه ساله شده باشه...

خوب نوبت به آقای آشری رسید: خیلی باحالن ، خوب حرف میزنن،

 لهجشون تو زبان انگلیسی گم میشه، ترکی هم مثل آقای چوگان یاد دارن خانمشون روان شناسه

 و هر دو اینجا درس میخونن امیدوارم موفق باشن...

راستی مهر قراره بابا بشن ان شاا...

آقای آشری استاد زبان انگلیسی هستن رشته خودشون

مثل آقای محمدی شیمی - فیزیک هست ؛ تدریشون هم بیسته بیسته


خوب آقای خوارزمی: اهل کرمان آدمی خوش خلق ، ایشون هم از اواسط تا نیمه اواخر باهامون بودن

ولی همون قدر کافی بود تا ایشون رو بشناسیم خانمشون دندونپزشکی می خونن و یه بار هم اومدن تا بچه ها ازشون مشاوره بگیرن

دوست آقای محمدی و مثل آقای آشری از مدیرمون طرفداری می کردن و ایشون رو دوس دارن [ الکی نمیگم میدونم] 


استاد فیزیکمون هستن و من که از تدریسشون راضی ام و اگه قرار باشه نمره بدم به تدریسشون 20 میدم 


خوب حالا آقای دلارامی: هم استانی خودمونن ، زیاد باهامون قاطی نشدن ،

 تو درسشون یه جورایی جدی بودن و خیلی مهربون هستن

استاد شیمی هستن رشتشون مثل آقای محمدی است تدریسشون هم خوبه


امیدوارم هر جا هستن موفق باشن ...

و آقای صادقی: چیز زیادی ازشون نمیدونم چون یه ماه بیشتر باهامون نبودن

 از دوستان آقای آشری و چوگان هستن[ البته باید بگم اینجا همه با هم دوستن]

استاد عربی و ادبیاتمون هستن خیلی باحال درس میدادن ما رو با رمزهای شعر آشنا کردن

 و بهمون یاد دادن چطور در شعرها تفکر کنیم عربی رو هم خیلی

خوب درس میدن خیلی سطح فکر بالایی دارن

اینم از استادامون .....

خاطرات زیادی باهاشون داریم و ازشون خیلی چیزا یاد گرفتیم و همینطور یاد خواهیم گرفت

خیلی مهربون و خیر خواهن امیدوارم تک تکشون به آرزوهای خوبشون برسن





تاریخ : سه شنبه 26 خرداد 1394 | 12:19 ب.ظ | نویسنده : سعیده جون | دل نوشته





تاریخ : سه شنبه 26 خرداد 1394 | 10:31 ق.ظ | نویسنده : سعیده جون | دل نوشته
تعریف ارزش دوست...!!!!!!!!!!

تصور می کنم این بهترین و واقعی ترین توصیفی ست که تا کنون از دوست شنیده ام

دوستان...... تو را دوست می دارند

اما معشوق تو نیستند

, مراقب تو هستند

اما از اقوام تو نیستند

آنها آماده اند تا در درد تو شریک بشوند

. اما آنها بستگان خونی تو نیستند

آنها...... دوستان هستند

یک دوست واقعی

همانند پدر سخت سرزنشت میکند

همانند مادر غم تو را می خورد

مثل یک خواهر سر به سرت می گذارد

مثل یک برادر ادای تو را در می آورد

و آخر اینکه بیشتر از یک معشوق دوستت می دارد

زیباترین مکان برای حضور، افکار دیگران است

تاریخ : دوشنبه 25 خرداد 1394 | 04:24 ب.ظ | نویسنده : سعیده جون | دل نوشته


خوب اول نظر خواهی از کجا شروع کنیم ؟!؟!

خاطره

 عکس

یا هر چیز دیگه ای که خودتون میگین


عایا؟؟!!!؟


تاریخ : دوشنبه 25 خرداد 1394 | 04:16 ب.ظ | نویسنده : سعیده جون | دل نوشته

  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس